۱۳۸۸ تیر ۲, سه‌شنبه

دومین بنی صدر؟!

دومین بنی صدر؟!

.......دغدغه من در این سخن مردمی هستند که متحمل تمام هزینه های مدیریت ما می شوند. و روی سخنم با اصلی ترین ارگان فرهنگ ساز این کشور است. دوستان عزیز صدا و سیما! اگر قرار است شخصیت پردازی شود، در تاریخ انقلاب شخصیت کم نیست. سی خرداد60، رجوی و بنی صدر، به هم گره خورده اند و به این سادگی از ذهن ملت ایران پاک نخواهند شد. اما سی خرداد 88 ارتباطی با 28 سال پیش ندارد. نه موسوی بنی صدر است و نه حامیان موسوی رجوی و مجاهدین خلق هستند. امیدوارم نصیحت دوستانه مرا بپذیرید و نگذارید همانطور که استادم حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی پیش از انتخابات در سخنانش در حرم امام خمینی متذکر شد مردم به دو پاره تقسیم شوند. سی خرداد60 هزینه های بسیاری را بر ملت ایران تحمیل نمود. علاوه بر مردم عادی، کسانی را از دست دادیم که مانندشان دیگر در این کشور پیدا نشد. بزرگانی که برای همیشه به اسطوره تبدیل شدند. اما امروز روز دیگری است و این مردم مردم دیگری هستند. «نسل نخست انقلاب اسلامی به خوبی میدانندكه یکی از چهرههای مورد اعتراض و خشم بنیصدر، مهندس میرحسین موسوی برای پذیرفتن مسئولیت وزارت خارجه در كابینه شهید رجایی بود. بنیصدر در این مورد بسیار مقاومت میکرد و شهید رجایی نیز به عنوان نخستوزیر وقت بر این باور بود که سکان وزارت خارجه بایستی به دست فردی سپرده شود که صلاحیت و همچنین پشتوانه های لازم را داشته باشد. مقاومت بنی صدر در عدم پذیرش میرحسین موسوی تا آنجا پیش رفت که شهید رجایی با همه خویشتنداری و سعهصدری که داشت در یکی از محافلخصوصی چندین بار در مورد بنیصدر از تعبیر خیانت استفاده کرد.» در عین حال حامیان موسوی مردمی هستند که نه با کار سازمانی منافقین خو دارند و نه با روش های مسلحانه آنان. بعلاوه سازمان مجاهدین به شدت با عدم مشروعیت دینی روبرو بود و هیچ کدام از مراجع دینی حاضر به حمایت از آنان نشدند. عزیزان صدا و سیما! وقتی رییس مجلس کشور در سخنان رسمی پریشب خود در شبکه سه سیما می گوید:«بخش عمده‌ای از مردم تصورشان درباره نتیجه انتخابات با نتیجه رسمی متفاوت است. باید به این تصور احترام گذاشت و حساب این جمعیت زیاد را با گروهی اغتشاش‌گر مخلوط نکرد.» فکر نمی کنید ارتباطی بین بنی صدر و موسوی نیست؟ آیا فکر نمی کنید به جای اینگونه شخصیت پردازی های بریده و دور از واقعیت متن جامعه بهتر است به مسئولیت حرفه ای خود بیش از پیش توجه کنید؟ چرا باید ضعف عملکرد شما به جایی برسد که مردم ایران به رسانه های کشورهای خارجی رو کنند؟ ...

باقی را در وبلاگ سید مرتضی ابطحی( دایره) بخوانید

مصادره ام نکنید!

من یک بسیجی ام!
بسیجی 39ساله!
14 ساله بودم که بسیجی شدم!
ما بسیجی های عهد بوق!
یک کار جالبمان آن بود که،
وقتی زیر توپ و تانک و هزار آتش و واویلا، اسیر می گرفتیم،
به او آب می دادیم، تیمارش می کردیم، و دست به دست، می گرداندیمش و
به قول بچه های امروزی،
حسابی به او حال می دادیم.
وقتی به پشت جبهه می رسید، خود بسیجی شده بود از بس مهرو عاطفه می دید.
خدایا اما امروز،
بسیجی ترسناک شده است.
کی دارد این ها را تربیت می کند؟
بسیج ما مدرسه عشق بود به قول «میرحسین»!
بسیج این ها چیه؟
ما با دشمن چنان کردیم که مهرمان به دلش افتاد و این ها با مردم خودمان چنان کرده اند که تا به میدان می آیند، می گریزند.
دمتان سرد!
و آتش قبرتان گرم که اینچنین کردید با نام بسیج!
و چه نابخردانه و نا جوانمردانه نام بسیج را مصادره کردید!
--------------------------------
این ها بر منبر می گویند:
علی وقتی در محراب ضربت خورد،
بچه های کوفیان وزنان و مردان بی اراده و نامردمش،
با تعجب پرسیدند؟
«مگر علی مسلمان بود؟»
معلوم است که در آن دوران هم صدا و سیمای فعالی داشته اند الحق!
-------------------------------
خطیبی می گفت:
زهرا را شب غسل دادند و شب کفن کردند و شب دفن نمودند.
و به همین خاطر است که کسی از قبر و نشان فاطمه با خبر نیست.
.
.
.
سانسور اما، خاص امروز و این تاریخ نیست.
عمری است که با گله آشناست!
همه را آنچنان محصور و محدود کردند که نسلی گذشت و
کس نفهمید آن شب بر علی چه گذشت!
------------------------------
مواظب باشیم!
این روزها در بازار ویندوز های نو می فروشند!
اما وقتی می خواهی نصب کنی،
همه ی کدهایش را اشتباه داده اند.
ویندوز نو و کد های غلط و بی ربط،
مثل بلیطی است که پس از پرواز به ما بفروشند.
-------------------------------
و آخر این سطور!
بیماری که مرده است،
دیگر بیمار نیست!
مرده ای است که با بیماری مرده است.
وقتمان را صرف زنده ها کنیم.
یا حق
از وبلاگ نثر ما

در پی پاسخ

در پی پاسخ برای ما
در طی این حوادث و سپس فجایع اخیر یک پرسش ذهن مرا طوری درگیر خود کرده بود که هیچ جوابی برای آن مفروض نداشتم و توان پرسیدن از طرف سوال هم نبود و آن این سوال بود که آنها که ما بنام بسیجی و طرفداران ایدئولوژیک نظام میشناسیم چه موضعی ، نه در برابر کاندیداتوری میرحسین موسوی و یا مهمدی کروبی ، بلکه در برابر جبهه گیری علنی نظام و سیستم مرکزی نظام در مواجهه با رای ملت و خواست مردم و سپس اتخاذ شیوه های قهر آمیز و خشونت بار ، اختیار کرده اند.
ساده ترین صورت آن دیدن آنهایی بود که ما بلحاظ صوری آنها را ایشان میدانستیم که حضور بی سابقه آنها در راهپیمایی های اخیر و اعتراضات همه ما را مبحوت ساخته بود، ایشانی که در همان نگاه اول، موضعی دوطرفه - ما نسبت به ایشان و ایشان نسبت به ما - همیشه باعث دوری شده بود و آن روزها کمک آنها به همان دخترک بد حجاب (از نگاه آنها) و آن پسرک غیر خودی(ایضا) و بعد تصویر ایشان در عکس های منتشره که حاکی از درگیری آنها با نیروهای سرکوبگر بود موید یک نکته بود و آن چیزی نبود بجز اینکه همه ما اهل ایرانیم، همه انسان، برادر و در رویارویی با خطری که میتواند کشور ما را به سوی پرتگاهی بی بازگشت ببرد همدوش و همسان هم و فارغ از تقسیم بندی خودی، غیر خودی و ما و ایشان ، هم دل و هم رای قرار گرفتیم.

و دیگر آنها که پشتیبانان ایدئولوژیک و جانبرکفان نظام به عنوان بسیجی، سپاهی و حزب الهی میشناسیم که بخصوص در این شرایط نزدیک شدن به آنها خطرناک مینمود.
ولی گاهی این خطر را به جان خریدن ارزش خروج از تحدید سی ساله ای را دارد که شاید منجر به همدلی جدیدی گردد. در این مهم با نا باوری بسیاری از بسیجیان را دیدم که در غم فاجعه شنبه همراه ما اشک ریختند و شبهاتی را در باره آنچه امروز بنام بسیج معرفی میکنند مطرح کرده اند.
من در این وبلاگ به پوشش خبری این روزها نخواهم پرداخت که همه دوستانم و سرویس های خبری به آن مشغولند، آنچه من در اینجا خواهم آورد، اظهارات و نوشته های دیگر هموطنان ما، ایشان، است که ما هنوز هم آنها را غیرخودی و حتی حاضر به گوش دادن به آنها نیستیم. امید وارم راهی تازه برای برادری و همدلی ما با ایشان - از نگاه ما - و غیر خودی ها با خودی ها - از نگاه ایشان - برای رسیدن به آرمان ایران آزادمان گشوده شود.

بعنوان پاسخ برای ایشان
برادران عزیز ما، من این وبلاگ را گشوده ام تا ما بتوانیم حرفهای شما را بشنویم، راهی برای انعکاس نظرهای شما که این انفکاک بین ما و شما حای مانع از این شده که ما به وبلاگ های شما سرک بکشیم و ببینیم و بدانیم که شما نیز دغدغه ای جز سربلندی و آزادگی ندارید. این روزها ما با شما، دوشادوش هم، در پی احقاق حق و سربلندی ایرانمان و مبارزه با جور و دروغ و دسیسه مبارزه کردیم. ما از شماییم و شما از ما اگر ما را خودی بدانید. اگر تمام مردم ایران را غیر خودی و بیگانه از خود ندانید که همه ما فرزندان یک ملتیم با آگاهی های متفاوت، با دیدگاه های متفاوت و با دغدغه های متفاوت که در یک مورد موافقیم و آن عزت و بزرگی ایران و ایرانی است.
این مهم بدون یکپارچگی میسر نمیشود و اگر هم بشود شیرینی ندارد که تنها یکی از ما در آن دخیل بوده باشد.

با هم، دوشادوش هم، یک پارچه و یک صدا برای ایران سربلند

سخن آغازین

من بر این باورم که از سی سال پیش یعنی از روزهای آغازین استحکام جمهوری اسلامی در ایران تا امروز جامعه ما از دیدگاه نظام حاکمه به دو جناح عمده خودی، یعنی موافقان و پشتیبانان ایدئولوژیک حکومت و غیر خودی ، یعنی الباقی جامعه و همچنین از نظرگاه مردم به دو دسته ما، یعنی مردم و ایشان، یعنی طرفداران حکومت تقسیم شده.
من در این نوشته ها از تقسیم بندی نخست که از دیدگاه طرفداران حکومت جمهوری اسلامی استفاده نخواهم کرد و در تمام نوشته ها زین پس از تقسیم بندی دیگر، یعنی ما و ایشان - طرفداران ایدئولوژیک نظام، چه دخیل در حکومت و چه غیر دخیل - استفاده خواهم کرد.

در طی تمام این سالها این انفکاک بین ما و ایشان ناشی از عوامل بیشماری بوده که بطور خلاصه بدین شرح بیان میدارم،
- اختلاف نظر در ایدئولوژی، که طرفداران جمهوری اسلامی را مقابل باقی تفکرات قرار داده
- اعمال نظر و تحدید و تهدید ما توسط ایشان برای استقرار ایدئولوژی در سالهای نخست و سپس خارج ساختن ما از دایره تصمیم گیری ها و دخالت های مستقیم و غیر مستقیم در امور اساسی مانند رئوس حکومتی، گستره فرهنگی، آموزشی و غیره
- بی اعتمادی ما نسبت به ایشان و ایشان نسبت به ما
- بی احترامی های ما نسبت به ایشان و ایشان نسبت به ما
و موارد بسیار دیگر

و تمامی این موارد باعث یک نقطه برخورد بزرگ بین ما ایشان و ایشان با ما گردید که امروز نتیجه آن بخوبی روشن است و آن بی خبری ایشان از آنچه در درون ما گذشت و امروز با ناباوری ما را که در طی این سی سال بیگانه میدانستند، حافظ میهن و آزادی و کرامت انسان میبینند. من در این نوشته ، ما را از دید آنها بررسی نمیکنم، بلکه به نکته مهم تری میخواهم اشاره کنم و آن ناباوری ما است از حضور بسیاری از ایشان در کنار ما برای پاسداشت حق، آزادی و وطن!

شاید زمان آن رسیده که پس از این شالها به حرفهای هم گوش فرا دهیم، همدیگر را با احترام بپذیریم و آن دموکراسی که سالهاست در آرزوی دیدم سراب آن هستیم را در کنار ایشان تجربه کنیم. ایشانی که امروز شاید حاضر شده اند تا ما را بیگانه و غیر خودی ندانند.