من بر این باورم که از سی سال پیش یعنی از روزهای آغازین استحکام جمهوری اسلامی در ایران تا امروز جامعه ما از دیدگاه نظام حاکمه به دو جناح عمده خودی، یعنی موافقان و پشتیبانان ایدئولوژیک حکومت و غیر خودی ، یعنی الباقی جامعه و همچنین از نظرگاه مردم به دو دسته ما، یعنی مردم و ایشان، یعنی طرفداران حکومت تقسیم شده.
من در این نوشته ها از تقسیم بندی نخست که از دیدگاه طرفداران حکومت جمهوری اسلامی استفاده نخواهم کرد و در تمام نوشته ها زین پس از تقسیم بندی دیگر، یعنی ما و ایشان - طرفداران ایدئولوژیک نظام، چه دخیل در حکومت و چه غیر دخیل - استفاده خواهم کرد.
در طی تمام این سالها این انفکاک بین ما و ایشان ناشی از عوامل بیشماری بوده که بطور خلاصه بدین شرح بیان میدارم،
- اختلاف نظر در ایدئولوژی، که طرفداران جمهوری اسلامی را مقابل باقی تفکرات قرار داده
- اعمال نظر و تحدید و تهدید ما توسط ایشان برای استقرار ایدئولوژی در سالهای نخست و سپس خارج ساختن ما از دایره تصمیم گیری ها و دخالت های مستقیم و غیر مستقیم در امور اساسی مانند رئوس حکومتی، گستره فرهنگی، آموزشی و غیره
- بی اعتمادی ما نسبت به ایشان و ایشان نسبت به ما
- بی احترامی های ما نسبت به ایشان و ایشان نسبت به ما
و موارد بسیار دیگر
و تمامی این موارد باعث یک نقطه برخورد بزرگ بین ما ایشان و ایشان با ما گردید که امروز نتیجه آن بخوبی روشن است و آن بی خبری ایشان از آنچه در درون ما گذشت و امروز با ناباوری ما را که در طی این سی سال بیگانه میدانستند، حافظ میهن و آزادی و کرامت انسان میبینند. من در این نوشته ، ما را از دید آنها بررسی نمیکنم، بلکه به نکته مهم تری میخواهم اشاره کنم و آن ناباوری ما است از حضور بسیاری از ایشان در کنار ما برای پاسداشت حق، آزادی و وطن!
شاید زمان آن رسیده که پس از این شالها به حرفهای هم گوش فرا دهیم، همدیگر را با احترام بپذیریم و آن دموکراسی که سالهاست در آرزوی دیدم سراب آن هستیم را در کنار ایشان تجربه کنیم. ایشانی که امروز شاید حاضر شده اند تا ما را بیگانه و غیر خودی ندانند.
من در این نوشته ها از تقسیم بندی نخست که از دیدگاه طرفداران حکومت جمهوری اسلامی استفاده نخواهم کرد و در تمام نوشته ها زین پس از تقسیم بندی دیگر، یعنی ما و ایشان - طرفداران ایدئولوژیک نظام، چه دخیل در حکومت و چه غیر دخیل - استفاده خواهم کرد.
در طی تمام این سالها این انفکاک بین ما و ایشان ناشی از عوامل بیشماری بوده که بطور خلاصه بدین شرح بیان میدارم،
- اختلاف نظر در ایدئولوژی، که طرفداران جمهوری اسلامی را مقابل باقی تفکرات قرار داده
- اعمال نظر و تحدید و تهدید ما توسط ایشان برای استقرار ایدئولوژی در سالهای نخست و سپس خارج ساختن ما از دایره تصمیم گیری ها و دخالت های مستقیم و غیر مستقیم در امور اساسی مانند رئوس حکومتی، گستره فرهنگی، آموزشی و غیره
- بی اعتمادی ما نسبت به ایشان و ایشان نسبت به ما
- بی احترامی های ما نسبت به ایشان و ایشان نسبت به ما
و موارد بسیار دیگر
و تمامی این موارد باعث یک نقطه برخورد بزرگ بین ما ایشان و ایشان با ما گردید که امروز نتیجه آن بخوبی روشن است و آن بی خبری ایشان از آنچه در درون ما گذشت و امروز با ناباوری ما را که در طی این سی سال بیگانه میدانستند، حافظ میهن و آزادی و کرامت انسان میبینند. من در این نوشته ، ما را از دید آنها بررسی نمیکنم، بلکه به نکته مهم تری میخواهم اشاره کنم و آن ناباوری ما است از حضور بسیاری از ایشان در کنار ما برای پاسداشت حق، آزادی و وطن!
شاید زمان آن رسیده که پس از این شالها به حرفهای هم گوش فرا دهیم، همدیگر را با احترام بپذیریم و آن دموکراسی که سالهاست در آرزوی دیدم سراب آن هستیم را در کنار ایشان تجربه کنیم. ایشانی که امروز شاید حاضر شده اند تا ما را بیگانه و غیر خودی ندانند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر